یکی با قلبش از تو هیات محله - یکی با تصاویر کربلا و ... - یکی با چند قطره اشک و خلاصه هر کی یه جوری نوکری میکنه ...
اما یه عده هم بودن که با چهره های خونی رفتن سراغ اربابشون - سرشون را گذاشتن تو دامن ارباب و خلاصه شدن همسفره اهل بیت (ع) . خوشا به حالشون ... کاش ما هم اینجوری آقا رو ملاقات کنیم ...
اما ...
اما چقدر سخته که جسمت رو بخوای ببری تو شهر کربلا ...
کجا ؟ ... کربلا ؟...
مگه میشه ؟
مگه میشه جسم گنهکارت رو ببری تو سرزمینی که اهل بیت پیامبر ...
اونم با جسم سالم و امنیت ؟ پا بذاری تو اون شهر ؟ مگه ناموس حسین تو کربلا امنیت داشت ؟
بری کربلا و سالم رگردی ؟ جواب اهل بیت رو چی میخوای بدی ؟
میدونم - خیلی سخته . خیلی سخت ...
اون هم موقعی که سفیر اباعبداله در راه کوفه است و میره تا برای اربابش بیعت بگیره ...
کوفیان و بیعت ؟ کوفیان و وفای به عهد ؟ محاله ...
دعا کنید که پیغام مسلم به حسین (ع) نرسد ... دعا کنید که حسین (ع) حج را نیمه تمام نگذارد . آخر کوفیان همان هایی هستند که علی (ع) را بر سر چاه رسانده بودند ... ماجرای مسجد کوفه را که فراموش نکردید ؟ کوفیان بودند که میگفتند : مگر علی نماز هم میخواند ؟ همان هایند کوفیان ...
حسین جان - زینبت را و رقیه ات را و سکینه ات را و عباس و اکبر و اصغرت را و اصحابت را به کوفه راهی نکن ... مگر نمیدانی که در راه کوفه سرزمینیست کربلا نام ؟؟؟
کوفه نیا حسین جان ...
* هفته آینده نائب الزیاره دوستان گرامی در کربلا خواهم بود ... حلالم کنید و برایم دعا کنید ... زیر گنبد حضرت اباعبدالله الحسین دعایتان میکنم . ان شا الله ....



